تبليغاتX
به کلبه کوچیکم خوش آمدید
به کلبه کوچیکم خوش آمدید


قلبم را دادم به تو که عشق منی ، با تو آمدم، آمدم تا جایی که تو میخواهی، با تو می آیم ، می آیم به هر جا که بروی ، با تو میروم ، میروم هر جا که بروی....
همه جا با توام ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست هوایی که بی تو نفس کشیده باشم
نیست یادی در قلبم جز یاد تو ، نیست مهری جز مهر تو در دلم
چشمانم هنوز غرق نگاه زیبای تواند، آنچه پنهان است در پشت نگاهت دنیای عاشقانه من است
همه جا با توام ، آنجا و اینجا در قلبم ، اینجا و آنجا در قلبت ، می تابم و و میتابی ، میمانم و میمانی، میدانم و میدانی که چقدر هم تو مرا دوست داری ، هم من دیوانه توام...
چه خوب میفهمی در دلم چی میگذرد ، چی خوب معنا میکنی نگاهم را ، چه عاشقانه میشنوی حرفهایم را
پاسخ دل گرفته ام را با عشق میدهی، وقتی دلتنگم ، خبر داری از دل تنگم ، وقتی تشنه دیدارم ، سیراب میکنی مرا عشقم
همه جا با همیم ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست راهی که بی تو رفته باشم...
همه جا خاطره ، همه جا عشق ، همه جا عطر حضور تو ، جایی نیست که نباشد عطر نفسهای تو
همه جا خاطره ، جایی نیست که نمانده باشد یادی از تو....
تویی که جان داده ای به تنم و این یاد تو است که نفس میدهد به این تنی که روحش در وجود تو است
روح عشق در وجودمان، این است روزهای زندگی مان ، با عشق روزمان شب میشود و با یاد هم شبهایمان را سر میکنیم...
همه جا با توام ، تو اینجا همیشه در قلبمی و من آنجا باز هم به عشقت نفس میکشم...

نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط سنا| |

متن عاشقانه, متن زیبا و عاشقانه

نمیتوانم لحظه ای دور شوم از تو ، درک کن چه حسی دارم ، همیشه میمانم مال تو...
کاش میشد سهم من از با تو بودن تنها آرامش و عشق باشد نه دلتنگی و انتظار...
هر گاه نیستی و دلتنگ توام نامت را در دلم زمزمه میکنم ، اینگونه است که آرام میشوم ، دلم را راضی میکنم و اینگونه روزهای دلتنگی را سر میکنم

دلم به سوی آسمان دلتنگی پر میکشد در میان میگیرد یاد تو را ، درد دل میکند با خاطره هایت ، تکرار میکندحرفهایت ، حرفهایی که تو همیشه با دلم در میان میگذاری ...

نه عزیزم نمیتوانم لحظه ای دور شوم از تو ، نشسته ام بر روی ابرهای خیالت ، و در رویاهای تو سیر میکنم آسمان دلتنگی ام را....
نه عزیزم نمیتوانم لحظه ای در فکر تو نباشم ، هیچگاه فکر نکن که در حال فراموش کردن تو باشم
درست است که روزها میگذرد، چه زود آسمان تاریک امشب ، روشنی فردا میشود اما نمیگذرد ، نمیگذرد ، نمیگذر هیچگاه آن عشقی که در قلبم نسبت به تو دارم ، تمام نمیشود ، تمام نمیشود ، تمام نمیشود هیچگاه آن احساسی که به تو دارم...
هر چه دوست داری از من بخوا جز فراموش کردنت ، اگر میخواهی بروی برو اما من هستم ، آنقدر میمانم تا ماندنم مرا یاری کند ، تا دوای عشقت مرا درمان کند...
میمانم و میمانم تا لحظه مرگم ، آنقدر عاشقت میمانم تا لحظه از دنیا رفتنم قصه عشق مرا بنویسند...
نه عزیزم به این خیال نباش که روزی سرد شوم ،جانم را از من بگیرند با تو دوباره زنده میشوم ،دنیا را از من بگیرند با تو دوباره صاحب دنیا میشوم ....
هیچگاه نمیتواند کسی تو را از من بگیرد، میدانی که قلبم بی تو میمیرد،تو در قلبمی و هیچگاه دنیای عاشقانه من نمیمیرد....

 

نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط سنا| |

خوب فکر کن که من توی تنهاییات تو دلتنگیات
کی بودم برات و تا کجا موندم به پای تو

به خودت برگرد و ببین از همه دل کندمو
به تو وابستمو همه ی زندگیمو گذاشتم برای تو

منم قید همرو به خاطر تو زدم
که دیگه دل به کسی جز تو ندم
اینو بدون عاشق تو منم

منم قید همرو به خاطر تو زدم
که دیگه دل به کسی جز تو ندم
اینو بدون عاشق تو منم

خودتو بذار به جای من ببین چی میکشم
تو خیالمم نبود اینجوری عاشقت بشم

تو میگی فرقی نداره هر چی گفتم بیخوده
میگی راهمون جدا شد همه چی عوض شده

ولی تو هر چی بگی بازم پریشون توئم
باز مث گذشته آواره و حیرون توئم

منم قید همرو به خاطر تو زدم
که دیگه دل به کسی جز تو ندم
اینو بدون عاشق تو منم

منم قید همرو به خاطر تو زدم
که دیگه دل به کسی جز تو ندم
اینو بدون عاشق تو منم
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 5:8 بعد از ظهر توسط سنا| |


نمیگم نوشتن سخته ...نمیگم نمیشه نوشت ...میشه ولی نوشتن بعضی چیزا واقعا


سخته .وقتی به خودت میگی باید شروع کنی به نوشتن دوباره ،نوشتن خاطراتی


که گذشته،که شاید فراموش کردن بعضی هاش برات خیلی سخته که هیچوقت نتونی


فراموش کنی.....! وباید بزاریشون توی دریچه قلبت و درشو محکم ببندی که مبادا


یه نفربهش دست پیداکنه ،اگر گذاشتی توی قلبت همیشه برای خودت نگهش دار


ولی گاهی وقتا فقط بهشون سربزن وخاک هایی که روش نشسته روپاک کن


چون برات خیلی باارزشن ......عصر جمعه رو یادت میاد؟ یادت میاد که تنهایی



میاد سراغت ؟ میبینی چقدر غریبی؟ چقدر تنهایی؟ دلت میخواد یه جای خلوت پیدا


کنی تا فقط برای خودت باشی .......ولی وقتی گریه میکنی هیچ کس از

دلت خبر نداره،مشکل ما آدما اینه که ظاهر اطرافیانمون رو میبینیم ولی


از دل پر تلاطمشون خبر نداریم.....!


خدایا...........

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط سنا| |

آرژانتین: سرزمین نقره (اسپانیایی)
آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما / آفتابی جنوبی (لاتین، یونانی)
آلبانی: سرزمین کوه نشینان
آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن (فرانسوی، ژرمنی)
آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود
اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط سنا| |

5630.jpg
کاش میشد هیچ کس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو می مانم ولی...
رفتی و گفتی و اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دست های تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط سنا| |

با حس عجیبی ، با حال غریبی / دلم تنگته
پر از عشق و عادت ، بدون حسادت / دلم تنگته
گله بی گلایه ، بدون کنایه / دلم تنگته
پر از فکر رنگی ، یه جور قشنگی / دلم تنگته
تو جایی که هیشکی ، واسه هیشکی نیستو ، همه دل پریشن!
دلم تنگه تنگه ، واسه خاطراتت ، که کهنه نمیشن
دلم تنگه تنگه برای یه لحظه ،کناره تو بودن
یه شب شد هزار شب ، که خاموش و خوابن / چراغای روشن
******
منه دل شکسته ، با این فکر خسته / دلم تنگته
با چشمای نمناک ، تر و ابری و پاک / دلم تنگته
ببین که چه ساده ، بدون اراده / دلم تنگته!
مثله این ترانه ، چقدر عاشقانه / دلم تنگته
دلم تنگته …
یه شب شد هزار شب ، که دلغنچه ی ما ، قرار بوده واشه
تو نیستی که دنیا ، بسازم نرقصه ، به کامم نباشه
چقدر، منتظرشم ، که شاید از این عشق ، سراغی بگیری!
کجا ، کی ؟ کدوم روز؟ / منو با تمام دلت میپذیری؟!
منه دل شکسته ، با این فکر خسته / دلم تنگته
با چشمای نمناک ، تر و ابری و پاک / دلم تنگته
ببین که چه ساده ، بدون اراده / دلم تنگته!
مثله این ترانه ، چقدر عاشقانه / دلم تنگته
دلم تنگته …
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط سنا| |



چتر باز کردم

دیگه شونه هام تحمل قطره های بارونم ندارن
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 11:30 بعد از ظهر توسط سنا| |

پشت چراغ قرمز پسرك با چشماني معصوم و دستاني كوچك گفت:

چسب زخم نمي خواهيد ؟

پنچ تا صد تومن ،

آهي كشيدم و با خود گفتم تمام چسب زخمهايت را هم بخرم نه زخمهاي من خوب ميشود

نه زخمهاي تو ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 9:18 قبل از ظهر توسط سنا| |

تو شاهکار خالقی، تحقیر را باور نکن

بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش

زیبا و زشتش پای توست، تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی

از نو دوباره رسم کن، تصویر را باور نکن

خالق تورا شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید

 پرواز کن تا آرزو، زنجیر را باور نکن
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط سنا| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت