عشق یعنی

عشق یعنی با یکی ، یکجا ، تماشایی شوی
عاشقش باشی ، برایش هر لحظه رویایی شوی

راه رویایی شدن اینست که شیدایی کنی
بی شراب و باده ها درگیر شیدایی شوی

عشق یعنی با نگاهت روی او را ناز کن
عشق یعنی با رخش درگیر زیبایی شوی

گر که آتش زد به تو با آن رخ زیبای خود
باکی از آتش نداری و اهورایی شوی

یٰا حُسِیْن (ع)

 


 
یٰا حُسِیْن(ع)

مرغِ دل را بہ هوٰای

حَرمَت پر مےدَهم

من بہ عشق دیدن

آن گُنبدِ زیبای دوسٺ  

یک سلام از راه دور

بر ابن الحِیدر مےدهم

 

 

اسیر عشق

 

خودت بردار قلبم را برو بازار زرگرها

بگو از حس من بر خود و آن را خوب قیمت کن

تو که هر رقص موهایت کند محشر به پیش من

بیا امشب بکش ما را ولی صبحش قیامت کن

اسیر عشق تو گشتم دلم در بندت افتاده

چو قانون ژنو ای گل تو با من در اسارت کن

برایم در زمین داری خدایی می کنی ای گل

دعای بوسه ی من را بیا یک شب اجابت کن

به هر احساس میجوشد نشاید گفت این عشق است

بیا آرام عشقت را تو در من بی نهایت کن