متن ترانه های آلبوم خط سوم با صدای فرامرز اصلانی

» آهنگ : قدیم
زندگی هم زندگی های قدیم
عشق هم آن عشقهای آتشین
یار هم یاری که با من یار بود
در عبور روزهای دلنشن
گفتگو هم گفتگوهای قشنگ
در شبان شعر و مهتاب و شراب…
بوسه هم آن بوسه های غرق مهر
تا سحرگاهان پیش از آفتاب
موسیقی هم ساز فرهنگ شریف
با صدای زیر و بم های بنان
پنجه هم ازآن پرویز و ملک
یا کسایی نی نواز جاودان
شعر هم تعبیر سهراب و فروغ
از خدا از بودن و دلخستگی
ارتباط شاملو با قلب خویش
یا که نادرپور با دلبستگی
موسیقی هم ساز فرهنگ شریف
با صدای زیر و بم های بنان
پنجه هم ازآن پرویز و ملک
یا کسایی نی نواز جاودان
شعر هم تعبیر سهراب و فروغ
از خدا از بودن و دلخستگی
ارتباط شاملو با قلب خویش
یا که نادرپور با دلبستگی
زندگی هم زندگی های قدیم…


» خواننده : فرامرز اصلانی
» آلبوم : خط سوم (نسخه اصلی)
» آهنگ : بنمای رخ
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست…
یعقوب
وار وااسفاها همیزنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بیتو مرا حبس میشود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت مینشود جستهایم ما
گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست
پنهان ز دیدهها و همه دیدهها از اوست
آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست


» خواننده : فرامرز اصلانی
» آلبوم : خط سوم (نسخه اصلی)
» آهنگ : پرستوها
مهربانم گوش کن گویی
هیچکس یاد پرستو ها نمی افتد
کوچ ما دیگر نه با فصل است
فصل هم دیگر به باغ ما نمی افتد…
ای پرستو های خسته
سرزمین پاکی ام کو
این خیابان ها غریبه اند
کوچه های خاکی ام کوو
ای صبا گر سوی ایرانم گذشتی
خاک آن را غرق بوی نسترن کن
هر کجا فریاد فرهادی شنیدی
یاد شیرین دل تنهای من کن
ای پرستو های خسته
سرزمین پاکی ام کو
این خیابان ها غریبه اند
کوچه های خاکی ام کوو


» خواننده : فرامرز اصلانی
» آلبوم : خط سوم (نسخه اصلی)
» آهنگ : خسته
دیگر از این فریاد ها
خسته از بی مهری و بیداد ها
خسته از دلبستگی و یاد ها
خسته از شیرین و از فرهاد ها
خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته ..
خسته ام از این همه دیوانگی
خسته از نادانی فرزانگی
خسته از این دشمنان خانگی
خسته ام از این همه بیگانگی
خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته ..
خسته ام از گردش چرخ فلک
خسته از تنهایی و شب های تک
خسته از ایمانم و تردید و شک
خسته از دیو و دَد و دوز و کلک
خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته ..
خسته ام دیگر از این آوارها
خسته از سنگینی دیوارها
خسته از ظلم و بد و آزارها
خسته از بی عاری بیمارها
خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته ..
خسته ام از تابش مهر و قمر
خسته از نامردمی های بشر
خسته از بی فطرتان بی هنر
خسته ام از خستگی ها بیشتر
خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته ..